X
تبلیغات
زنده باد کیاسر

کیاسَر یکی از شهرهای استان مازندران ایران است. این شهر مرکز بخش چهاردانگه شهرستان ساری است.

شهر كياسر در 70 كيلومتري جنوب شهر ساري و در 1378 متري از سطح دريا و 36 درجه و 14 دقيقه و 16 ثانيه شمالي و 53 درجه و 32 دقيقه و 16 ثانيه شرقي واقع شده است. كياسر مركز بخش چهاردانگه مي باشد. كياسر در گذشته رونق بسياري داشته و مركز عمده تجاري و علمي منطقه محسوب مي شد و روستا هاي اطراف مواد و وسايل مورد نياز خود را از كياسر تامين مي نمودند و براي تحصيل به كياسر مي آمدند. با تعطيلي معدن ذغال سنگ كياسر جمعيت اين شهر رو به كاهش گذاشته و همچنين به علت مهاجرت روستاييان اين بخش، كياسر آن رونق گذشته را ندارد. اميد است با احداث كارخانه سيمان کیاسر، شهرك صنعتي چهاردانگه و كياسر مجدداً رونق گذشته خود را بازيابد.

کیاسر درسال 1316 هـ ش بخش چهاردانگه، به مركزیت كیاسر، از بخش هاى سارى محسوب گردید ( ایران. قانون تقسیمات كشورى آبان 1316، ضمیمه، ص 2) و در در سال 1372 كياسر به شهر تبديل شد.

از مناطق دیدنی این شهر می‌توان به نقاط ذیل اشاره کرد: شاه کوه. امامزاده عالی بالی. آب بندان کیاسر. آبشار آب جر جری. آب معدنی سورت(از آثار ثبت شده ملی)، آب بندان الندان، قلعه شاهدژ، آبشار هفت چشمه عالیکلا.

آثار تاریخی کیاسر و منطقه چهاردانگه عبارتند از: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در پنجشنبه 1390/11/06 و ساعت 1:0 قبل از ظهر |

در مورد وجه تسميه كياسر در كتاب تاريخ طبرستان جلد اول نوشته اردشير برزگر ص 36 و كتاب تاريخ مازندران نوشته شيخ سيف الله يساري (خطي) ص 13 (شيخ سيف الله يساري اولين معلم چهاردانگه در سال 1304 ش بود ) و كتاب تاريخ دو هزار ساله ساري نوشته حسين اسلامي صفحات 35 و 36 و 37 به طور اجمال چنين آمده است:

« كيوس پسر بزرگ قباد حاكم طبرستان و مقر حكومتي او قارنكوه و هزار جريب بود. كيوس در مكان فعلي شهري بنا كرد كه به آن كيوس سرا  مي ناميدند كه در اثر گذشت زمان كيوس سرا به كياسرا و كياسر تبديل شده است.»

لازم به توضيح است اولين حاكم دولتي چهاردانگه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در یکشنبه 1392/07/07 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

تصویر زیبا از قدرت خدا در جنگلهای کیاسر (روستای چورت)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در یکشنبه 1392/07/07 و ساعت 12:59 بعد از ظهر |

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را

دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری

+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در جمعه 1390/11/07 و ساعت 9:39 بعد از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در پنجشنبه 1390/11/06 و ساعت 2:7 قبل از ظهر |

۱۹ عکس زیبا در ادامه مطلب وجود دارد

حتما مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در چهارشنبه 1390/11/05 و ساعت 11:32 بعد از ظهر |

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در چهارشنبه 1390/11/05 و ساعت 7:36 قبل از ظهر |

نمایی زیبا از ابشار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در چهارشنبه 1390/11/05 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |

بتاب خورشيد من ، تا ميتواني بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدي بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در چهارشنبه 1390/11/05 و ساعت 1:26 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در سه شنبه 1390/11/04 و ساعت 11:37 بعد از ظهر |
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در سه شنبه 1390/11/04 و ساعت 7:14 قبل از ظهر |
 

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."
سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در دوشنبه 1390/11/03 و ساعت 9:46 بعد از ظهر |
اینم عکس دوتا از بهترین دوستام.

19032010158.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در دوشنبه 1389/10/27 و ساعت 1:39 قبل از ظهر |

ارزش کار

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در دوشنبه 1389/10/20 و ساعت 9:11 قبل از ظهر |
 جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان

روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد
و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که می گوید : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .

+ نوشته شده توسط هاشمی کیاسری در دوشنبه 1389/10/20 و ساعت 8:33 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


taghvim